تبلیغات
تلنگر
خداوندا ! دیگر نمیتوانم بدون تو زندگی کنم ، مرا دریاب !

خداوندا!!!!!!!

چهارشنبه 1 مهر 1388 08:22 ق.ظ

نویسنده : سپیده
ارسال شده در: پند آموز ،

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

دکتر علی شریعتی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 مهر 1388 10:52 ق.ظ

مهر مهربان

چهارشنبه 1 مهر 1388 07:32 ق.ظ

نویسنده : سپیده
 باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه


بوی پائیز همیشه برایم تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو بود که تا مدتها بوی نویی شان در اتاقم می پیچید. روزهای اول مدرسه با چه وسواسی از وسایلم مراقبت می کردم. می خواستم تا آخر سال همان بو را داشته باشند. حسی زودگذر که فقط تا یک هفته دوام داشت.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مولانا

سه شنبه 31 شهریور 1388 06:01 ب.ظ

نویسنده : سپیده

زن آن پرده دوشین که من امروز خموشم

                        ز تف آتش عشقت من دلسوز خموشم

منم آن باز که مستم ز کله بسته شدستم       

            ز کله چشم فرازم ز کله دوز خموشم

ز نگار خوش پنهان ز یکی آتش پنهان                 

            چو دل افروخته گشتم ز دلفروز خموشم

چو بدیدم که دهانم شد غماز نهانم      

            سخن فاش چه گویم که ز مرموز خموشم

به ره عشق خیالش چو قلاووز من آمد                 

            ز رهش گویم لیکن ز قلاووز خموشم

ز غم افروخته گشتم به غم آموخته گشتم     

            ز غم ار ناله برآرم ز غم آموز خموشم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سخن تازه

سه شنبه 31 شهریور 1388 05:57 ب.ظ

نویسنده : سپیده

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود         

           وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد     

                   یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود

هر کی شدت حلقه در زود برد حقه زر    

   خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود

آب چه دانست که او گوهر گوینده شود 

خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود

روی کسی سرخ نشد بی‌مدد لعل لبت  

          بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود

ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا       

                 کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود

راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود    

                  آنچه جگرسوزه بود باز جگرسازه شود




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عیدتون مبارک

دوشنبه 30 شهریور 1388 09:19 ق.ظ

نویسنده : سپیده

عید سعید فطر بر عموم مسلمین تبریک و تهنیت باد


کم کم غروب ماه خدا دیده می شود       صد حیف از این بساط که برچیده می شود


در این بهار رحمت و غفران و مغفرت        خوشبخت آن کسیست که بخشیده می شود



عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت          صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نکات بهداشتی در ماه مبارک رمضان

پنجشنبه 26 شهریور 1388 08:40 ق.ظ

نویسنده : سپیده
ارسال شده در: General ،

در ماه مبارک رمضان ، رژیم غذایی ما نباید به نسبت قبل خیلی تغییر کند و در صورت امکان باید ساده باشد . رژیم غذایی همچنین باید طوری تنظیم شود که بر روی وزن تأثیر زیادی نداشته باشد . البته اگر فرد دچار اضافه وزن می باشد ، ماه رمضان فرصت مناسبی است تا وزن به حالت طبیعی برگردد .

 


 
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

رمضان

پنجشنبه 26 شهریور 1388 08:20 ق.ظ

نویسنده : سپیده
ارسال شده در: General ،

*ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.


 
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

معنی دوم عشق

یکشنبه 11 اسفند 1387 11:40 ق.ظ

نویسنده : سپیده

روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود. زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند. وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می کند. شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید:” چرا بیکار نشسته ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته ای!؟”

جوان لبخندی زد و گفت:” من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند. در تمام این سالها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد. و اکنون آن زمان فرا رسیده است.”

شیوانا پوزخندی زد و گفت:” عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است. عشق پاک همیشه پاک می ماند! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد.
عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند. آنها ساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخیز و یا به آنها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو!”

اشک بر چشمان جوان سرازیر شد. از جا برخاست. لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند. در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید. اما هیچکس از بین نرفت.

روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد. شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت:” نام این شاگرد جدید “معنای دوم عشق” است. حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست .

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4