خداوندا ! دیگر نمیتوانم بدون تو زندگی کنم ، مرا دریاب !

معنی دوم عشق

یکشنبه 11 اسفند 1387 11:40 ق.ظ

نویسنده : سپیده

روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود. زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند. وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می کند. شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید:” چرا بیکار نشسته ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته ای!؟”

جوان لبخندی زد و گفت:” من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند. در تمام این سالها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد. و اکنون آن زمان فرا رسیده است.”

شیوانا پوزخندی زد و گفت:” عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است. عشق پاک همیشه پاک می ماند! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد.
عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند. آنها ساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخیز و یا به آنها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو!”

اشک بر چشمان جوان سرازیر شد. از جا برخاست. لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند. در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید. اما هیچکس از بین نرفت.

روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد. شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت:” نام این شاگرد جدید “معنای دوم عشق” است. حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست .

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خانه های رویایی

یکشنبه 11 اسفند 1387 11:24 ق.ظ

نویسنده : سپیده

16.jpg

Casa_Mila.jpg

image005.jpg

image009.jpg

p130636-Barcelona-La_Sagrada_Familia.jpg

utzon-kuwait-pritzker01.jpg




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خانه های عجیب غریب

یکشنبه 11 اسفند 1387 11:12 ق.ظ

نویسنده : سپیده

1-خانه اتوموبیلی رمانی

romanian car House

2-خانه مصری

egiptian house

3-کشتی خانه ای یا خانه کشتی ای

ship house

t.gift.gif

4-خانه ای به شکل سفینه فضایی

spaceship house

5-خانه ای تکه سنگی / به شکل تنه درخت

rock houe

6-خانه ای به شکل کفش

shoe house

7-خانه های Xerox

xerox houses

8-خانه ای به شکل شبکه های زیر زمینی

nature house 1

9-خانه ای بالای درخت

nature house 4

t.gif

10-خانه معلق

nature house 5

11-خانه مورب

strange form house





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دختر نابینا

یکشنبه 11 اسفند 1387 11:06 ق.ظ

نویسنده : سپیده

یکی بود یکی نبود . تو این دنیا نامرد یه دخترنابینا بود که یک دوست

پسر داشت . دختر قصه‌ی ما دوست پسرش رو خیلی دوست میداشت

وهمیشه بهش می‌گفت : اگر من دوتا چشم داشتم برای همیشه با تو

میموندم . یک روز یکی پیدا شد و دوتا چشم های خودش رو به

دخترقصه‌ی ما داد . دختر وقتی توانست دوست پسرش رو ببینه

فهمید دوست پسرش هم نابیناست . دختر قصه‌ی ما که دیگه چشم

داشت و می‌توانست همه چیز رو ببینه برگشت و به پسر گفت

دیگه از پیش من برو .

پسر وقتی داشت می‌رفت لبخند تلخی زد و گفت :

مواظب چشم های من باش .
واین است فدا کاری پسرا نسبت به دخترا وپایبندی دخترا به پسران




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قوانین حرفه ای رانندگی

یکشنبه 11 اسفند 1387 10:32 ق.ظ

نویسنده : سپیده

ماده 1- قوانین راهنمایی و رانندگی برابر است باهیچ.. مگر آنکه ؛ الف- پلیس رؤیت شود. ب- تصادف شود.

ماده 2- هدف از رانندگی حرفه ای، سریع به مقصد رسیدن با دو شرط عدم تصادف و حداقل مبلغ جریمه است.

تبصره - دارندگان خودروهای اسقاطی با مدل پایینتر از 52 (شمسی، نه میلادی!) از شرط اول، دارندگان پلاکهای جعلی از شرط دوم و مایه دارها از هر دو شرط معافند.

 

ماده 3- همیشه حق تقدم با کسی است که سپر خودرواش جلوتر باشد، حتی اگر واقعاً حق تقدم نداشته باشد.

تبصره 1- خاور و اتوبوس واحد از این قاعده مستثنی هستند. زیرا اگر به امید این ماده بنشینید، نیمی از خودرو شما توسط آنها برطرف خواهد شد.

 

تبصره 2- همواره حق تقدم با خانمهاست چون آنها هرگز به این آیین نامه عمل نخواهند کرد.

 

ماده 4- فقط اشتباهات حرفه ای مانند ترمز بیجا، انحراف به چپ بی مقدمه و سرعت کمتر از حد مورد انتظار قابل سرزنش هستند. مرتکبین این اعمال، به شنیدن بوق ممتد از 1 تا 120 ثانیه (برای بی جنبه ها) و نگاه چپ چپ از 90 تا 180 درجه محکوم خواهند شد.

 

ماده 5- اتوموبیل نشان دهنده شخصیت و سوابق راننده است. فلذا از نزدیک شدن و سبقت گرفتن از خودرویی که سپر جلو یا گلگیر سمت چپش یکبار خورده، جداً خودداری کرده و یا مسئولیت عواقب آن را شخصاً بر عهده بگیرید.

تبصره 1- بمحض مشاهده نزدیک شدن وانت نیسان، در منتهی الیه سمت راست جاده توقف کرده و فقط پس از حصول اطمینان از دور شدن آن به مسیر خود ادامه دهید.

 

ماده 6- در صورتیکه راننده خودرو جلویی آقای بالای 65 سال یا خانم بالای 25 سال باشد، تصور سبقت از چپ را از مخیله خود خارج کرده و سریعاً بفکر پیدا کردن راهی از سمت راست، بالا یا ... باشید


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1387 10:47 ق.ظ

پیغام ماهی ها

چهارشنبه 7 اسفند 1387 09:54 ق.ظ

نویسنده : سپیده

پیغام ماهی ها

 رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
 ماهیان می گفتند
 هیچ تقصیر درختان نیست
 ظهر دم کرده تابستان بود
 پسر روشن آب لب پاشویه نشست
 و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم
 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 اسفند 1387 10:47 ق.ظ

بی پاسخ

چهارشنبه 7 اسفند 1387 09:50 ق.ظ

نویسنده : سپیده

بی پاسخ

 درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
 اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
 سایه ای در من فرود آمد
 و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسانداشت
 و من انعکاسی بودم
 که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
 و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده بودم
 همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
 گویی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت
ایا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود ؟
 در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من درتاریکی خوابم برده بود
 در ته خوابم خودم را پیدا کردم
 و این هوشیاری خلوت خوابم را آلود
ایا این هوشیاری خطای تازه من بود ؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
 فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم ؟
 حس کردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم رادر روشنی این بیداری تماشا کردم
 ایامن سایهگمشده خطایی نبودم ؟
دراتاق بی روزن
 انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم ؟
 درتاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 اسفند 1387 10:44 ق.ظ

در سفر ان سوها

چهارشنبه 7 اسفند 1387 09:48 ق.ظ

نویسنده : سپیده

در سفر آن سو ها

 ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار
دردره آفتاب سر بر گرفته ای
کنار بالش تو بید سایه فکن از پادرآمده است
دوری تو از آن سوی شقایق دوری
در خیرگی بوته ها کو سایه لبخندی که گذر کند ؟
 از کشاف اندیشه کو نسیمی که درون اید ؟
 سنگریزه رود بر گونه تو می لغزد
شبنم جنگل دور سیمای ترا می رباید
ترا از تو ربوده اند و این تنها ژرف است
می گریی و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2